تبليغاتX
دانشجویان مواد

دانشجویان مواد
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد دانشگاه صنعتی سهند

تقسيم ‌بندي انسان‌ها از ديدگاه دكتر شريعتی

·        آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

 

·        آنهاني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند. مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند .بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است.

·        آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند. آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم.

  آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم. باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام مهر 1387 توسط
از صفر من تا بيست تو راهي به جز تقدير نيست دلخوش به استادم نكن حذف اضطراري دير نيست

 من غايبم يا در سكوت,تو حاضر و در گفتگو من غافل از استاد و درس,تو مي نويسي مو به مو

با جزوه و فرمول بيا,تا پاس كنم يك واحدي چيزي نخواندن بهتر از يك شب تلاش بيخودي

با عشق در دانشكده جايي براي درس نيست البته ترم هفت و هشت,ديگر مجال ترس نيست

دانشجو گر عاشق شود,بي پرده مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با كوفته مخلوط ميشود!!

سلام منم بعد از چند وقت اولین مطلبمو گذاشتم.

از تاثیرات وب جدید دوستامونه.شایان جون موفق باشی.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام مهر 1387 توسط
سلام  ....                      

                                                                                                                                                       سلامی به سبزی  تابستانی که گذشت...

نه به زردی پاییزی که در حال گذر است...

به سفیدی زمستانی که بوی ان به مشام می رسد...

دوستان خوبم از نویسنده های جدید وبلاگ هستم وبه زودی بیشتر با هم اشنا می شیم.

فعلا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خدا حافظ....

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط امیر علی آبادی
برای ایجاد هماهنگی بین نویسندگان و گذاشتن مطلب در راستای موضوع وبلاگ از نویسندگان عزیز در این قسمت خواهش می شود که هر کدام یک وظیفه را بر عهده گرفته و هر هفته مطلب خود را بگذارند.
 و اما وظیفه ها می تواند :
علمی : مثل گذاشتن جزوه٬گزارش کار آزمایشگاه٬نمونه سوالات یک درس و هر چیز کاربردی
خبری : مثل اخبار دانشقاه! ٬ خوابگاه پسران و دختران و تبریز(!) و همین طور آمار بچه ها (البته کسی که این وظیفه حساس را دارد باید مواظب عواقب کار باشد!) و هر خبر جذاب
 آزاد : فقط مطالب شخصی مرتبط به جمع! مثل شعر٬داستان٬طنز و...که ترجیحا" ربطی به دانشگاه و رشته خودمان داشته باشد
خاطره : مثل نوشتن حوادث خاطره انگیز و خاطرات حادثه انگیز(خوب فکر کنین فرقشونو می فهمین!) که وبلاگ را به صورت یک لوح خاطرات در آورد
روابط صورتی! : مثل پیشنهاد برای صمیمی شدن روابط هم کلاسی ها و ارتباط هر چه بهتر بومی ها و غیر بومی ها و هم چنین ایجاد طرح جلسات پرسش و پاسخ ٬ تبریک تولد ها و همینطور ایجاد اردوهای توجیهی و تفریحی(البته جدا جدا جدا...!)

البته نویسندگان می توانند خودشان بخش های را پیشنهاد بدهند...در قسمت نظرات وظیفه خود را تعیین کنید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط احسان شاهینی
 

لحظاتی با دوست (یه همکلاسی)

 

اون که رفت     دیگه رفته           حرفی نیست

اونقدرایی رفتنش سخت نیست که یاد اومدنش

 آره درسته      قرار نبود     ولی شد     حالا چی

چی مونده جز یه مشت یاد پوسیده  

 که تو کنج گذشته نشستن و زارزار می خندن به دل صاحب مردت 

که یه روز یه چیزی بود و حالا نیست

چه فرقی می کنه    آسمون ابری که همیشه نمی باره

دریا خشک نمیشه     رودخونه هم خشکیدن٬عادت شده براش

 

وقتی زد تو گوشت می خواستی بشینی زارزار گریه کنی تا از دلت در بیاد

تو چی داشتی از دست بدی که حالا اومدی حساب کتاب!

 

اسبش که مرد گریه نکرد       

مردنشو تماشا کرد و ... بعدش هم...  رفت٬ رفت٬ رفت.

                                                       «مانی»

 

لحظاتی هم با خودم:

 

آدمی می رود و خاطره ها می مانند            خاطراتند که یادآور هر انسانند

 

خوب بچه ها تو این مدت که ما بودیم و شما نبودین٬ یا شما بودین و ما نبودیم٬ و یا همه باهم بودیم!       کلا حس قشنگی بود ولی... و ... و ...  .

من با همتون همین جا خداحافظی می کنم و معذرت خواهی میکنم از اینکه ۱-نشد همراهیتون کنم

۲- و شاید پست هایی بودن که بعضی ها رو آزرده خاطر کرده .

 

آقا احسان شما هم بعد از دیدن یا خوندن این پست اسم منو از لیست نویسنده ها حذف کن .

 

البته این طوری ها نیست ها بهتون سر میزنم چه بخوایین چه نخوایین! اصلا شاید دوباره برگشتم یا شاید هم بر نگشتم.

اوشاقلار نازلی تارینین آمانیندا

 

مرا به خاطره نه به خاطر بسپارید                             ارادتمند شما علی یعقوبی 

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط

ژاپن : به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد.

مصر : درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک در و پنجره دانشگاهش را می شکند.

هند : او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر زیبایی می شود و همزمان برادر دو قلویش را که سالها گم شده بود پیدا می کند سپس ماجرا های عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آن دو باهم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود.

عراق : مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جا خالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند.

چین : درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی اش می فروشد.

اسراییل : بیشتر واحد هایی که اون پاس کرده عملی است.او دوره کامل آموزش های رزمی و کماندویی را گذرانده ! و مادر زادی اقتصاددان به دنیا می آید ! رنگ مورد علاقشان قرمز است...قرمز خونی

گینه بیسایو : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه برو بکس هم قبیله ای درس بخواند.

کوبا : او چه دلش بخواهد و چه نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همین طور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا دعا کند.

پاکستان : او به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید.

اوگاندا : درس می خواند و در اوقات فراغت چند نفر از توتسی (قبیله ی همسایه) را می کشد.

انگلیس : نسل جدید دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا" تا پایان دوره کواترناری منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند

ایران : او عاشق تخم مرغ است!سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد !سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.معمولا" لیگ تمام کشور های بالا را دنبال می کند!عاشق عبارت "خسته نباشید" است البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس . هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بی راه می گوید او سه سوته عاشق می شود "مثل بعضی ها تو کلاس خودمون!" اگر با اولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارق شدن او بارها تکرار می شود.جزء قشر تحصیل کرده حساب می شوند ولی هنوز این دلیل مشخص نشده که چرا صاحب خانه ها جان به عزرائیل می دهند خانه به دانشجوی پسر نمی دهند "مصداق شهر جدید سهند!" او چت می کند خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز درس! نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در خطر انقراض است."یک الف در 35 نفر!"



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط احسان شاهینی

۱) مردی تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند. برای پیدا کردن کرمها و حشرات، زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی هم با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می کرد.
سالها گذشت و عقاب پیر شد.
روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت ناچیز بالهای طلاییش، برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد.
عقاب پیر، بهت زده نگاهش کرد و پرسید:" این کیست؟"
همسایه اش پاسخ داد:" این عقاب است _ سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم."
عقاب مثل مرغی زندگی کرد و مثل مرغ مرد. زیرا فکر می کرد مرغ است.
                                               

۲) روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج !). او در مدت زندگیش، 296 سکه یک سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، در خشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.
او هیچگاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان،در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

                                   

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط حسین فلاح

اهل دانشگاهم 

 

روزگارم خوش نیست

 

ژتونی دارم

 

خرده عقلی

 

سر سوزن شوقی

     ادامه در ادامه 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر 1387 توسط

 

سلام

من توضیحی براش ندارم خودتون بخونین!!!

        

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

قبول شدن در دانشگاه = صعود

كنكور = گذرگاه كاماندارا

دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13

بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها

امتحان ریاضی = كشتار بیوجرسی

امتحان میان ترم = زنگ خطر

امتحان پایان ترم = آوار

لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها

نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی

مسئولین دانشگاه = گرگها

استادان = این گروه خشن

اشپزخانه = خانه عنكبوت

رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی

پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر

دانشجوی ا خراجی = مردی كه به زانو در امد

دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید

 

          

 

دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ

مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته

پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم میمیرند

محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی

استاد راهنما = مرد نامرئی

كمك هزینه = بر باد رفته

درخواست دانشجویان = بگذار زندگی كنم

دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان

برخورد استادان = زن بابا

اتاق رئیس دانشگاه = كلبه وحشت

شب امتحان = امشب اشكی میریزم

تقلب در امتحان = راز بقا

یادگیری = قله قاف

دانشجوی معترض = پسر شجاع

دكتر بهداری = گله بان

تربیت بدنی1 = راكی

تربیت بدنی2 = راكی

خاطرات استادها = اعترافات یك خلافكار

انصراف = فرار از كولاك

تصییح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6مبلیون دلاری

آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ

هیئت علمی = سامورا یی ها

رئیس دانشگاه = دیكتاتور بزرگ

رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین

         


رئیس اموزش = هزاردستان

معاون اموزش = دزد دریایی

برخورد مسئولین = كمیسر متهم میكند

 از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین



نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر 1387 توسط

 

بعد اینکه دعوت خواهش و ... نتیجه نداد فقط نفرین م . آزاد میتونه جوابی برا شما باشه.

 

نفرین

 

ای دروغان٬ شرمتان باد از کژیهاتان!

ننگتان باد از نهال بی برکینی که می کارید!

 

روزتان تاریک!

آسمانتان سنگ!

مرگتان فرجام جانتان٬

                                                سهم و بیم آهنگ!

باده تان در جام مستی زایتان خون باد!

تیره جانتان باد و پاد افراه٬ افزون باد!

 

  حال ای دوست عزیز

                            نفسم گرفت از این شب٬ در این حصار بشکن (منظور شب ساخته ی نفرینی ها)

در این حصار جادویی روزگار بشکن

 

چو شقایق٬ از دل سنگ٬ برآر رایت خون٬

به جنون٬ صلابت صخره ی کوهسار بشکن

 

تو که ترجمان صبحی٬....



نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1387 توسط

نشریه قاصدک از تمامی دانشجویان عزیزی که تمایل به

 همکاری با کانون شعر و ادب دارند دعوت به عمل می آورد تا

آثار ادبی خود را اعم از شعر ، داستان کوتاه متن ادبی ، مقاله و ...

به دفتر کانون تحویل دهند .

گاهنامه قاصدک

کانون شعر و ادب

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط احسان شاهینی
با توجه به اینکه آمار بازدید کننده های وبلاگ در روزهای اخیر پایین اومده از بچه ها می خوایم که نظر های خودشون رو برای احیای آمار بگذارند...در ضمن از بقیه بچه ها نیز دعوت می کنیم که در نویسندگی وبلاگ به ما کمک کنن .                          

 

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

 



نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط احسان شاهینی

عید ، میعادی در زمان است. و فطر میثاقی با فطرت!

 چرا که رمضان دعوتی است به بازیافتن خودگمشده .

ندائی است برای توجه به خدای فراموش شده .

ضیافتی است برای تناول از مانده تقوا و پایان این میهمانی خدایی عید قبول است.

 عید توفیق بر طاعت و اطاعت عید توبه و  تهذیب نفس ,عید ذکرهای شبانه,عید کنترل خواسته ها ,عید محرومان وگرسنگان.

 

          

فطر چیدن میوه هایی است که از فطرت می جوشد!

 فطر سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است.

عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست.مهر قبولی انفاقهای به   قصدقربت است .

پایان نامه دوره ی ایثار و گذشت است .

 درود بر فطر فطرت, سلام بر فطر ذکر و نیایش تا ... رمضانی دیگر ... و شب قدر و روزهای روزه ای دیگر, که زنده باشد و رخت به عالمی دیگر کشیده باشد، خدا بهتر میداند



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1387 توسط
سلام

همه ی ما کم و بیش با نام بابک آشنا بوده و از خدمات و شهامت و دلاوری هایش کم و بیش شنیده ایم . آری بابک هم به نوبه ی خود توانست دین خود را به آذربایجان و ایران عزیز پرداخته و باعث سرافرازی و سربلندی ما آذری ها در طول تاریخ شود.

ولی در اواخر شاهدیم که بعضی ها سعی در مختص کردن این دلاور در آذربایجان دارند ولی باید متذکر شویم که وی نیز همانند سردار و سالار ملی و نیز استاد شهریار و .... از مفاخر ایرانی است که روح آزادی و بیگانه ستیزی را در کل حیات جاودانه ایران زنده نگه داشته است.

 

 .         

 

 

 

قلعه بابک که به نام‌های قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است دژ و مقر سردار تاریخی ایران، بابک خرم‌دین بوده است.این قلعه در نزدیکی شهر کلیبر در استان آذربایجان شرقی قرار دارد.

 

در ادامه ی مطلب تصاویری زیبا از قلعه بابک برای مشاهده گذاشتم و در پایان نیز لینک مربوط به بابک که گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه اش نوشته آرشام پارسی است با همین نام ضمیمه کردم .

 

امید است مطالعه این مطالب روح آزادی رو در تک تک دوستان احیا کند.

 

لینک :زندگی سرشار غرورآفرین قهرمان ایران زمین

 

در پایان نیز آغاز بهار علم و تعلیم و ادب رو به نوبه ی خود به تک تک همکلاسی های عزیزم تبریک عرض میکنم.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم مهر 1387 توسط

 

سلام بچه ها ۸ مهر سالروز بزرگداشت شاعر نامی ایران زمین مولانا رو به تک تک شما دوستان عزیز البته پیشاپیش تبریک و تهنیت عرض میکنم ( دیگه به وبلاگ اعتراضی نداشته باشین میبینین که نه تنها بروزیم بلکه سه چهار روز هم از تاریخ جلو زدیم تا از معترضین رو کم کنی کرده باشیم!)

                           

 

بخشی از وصيتنامه مولوی که حاوي آخرين کلمات و پرمعناترين آنهاست، در ذیل آمده، اميد که با تأمل در آن ها بتوان درسهاي بيشتري از آن بزرگ آموخت.

« اوصيکم بتقوي الله... »

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جريت ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرو نهادن هواهاي شيطاني و خواهش هاي نفساني و شکيبايي بر درشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران. همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

                                                                                                        نفحات الانس/ ۴۶۵

 

 

و این شعر  هم به همین مناسبت تقدیم ....  .... ....

آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم

 

آمده​ام چو عقل و جان از همه دیده​ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

 

آمده ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم

آمده​ام که زر برم زر نبرم خبر برم

 

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

 

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

 

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

 

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

 

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

 

در هوس خیال او همچو خیال گشته​ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

 

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی​خوری پیش کسی دگر برم



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1387 توسط
درباره وبلاگ

تلاش وبلاگ بر اینه که مکانی باشه واسه حرف هایی که بچه ها نمیتونن بگن و بیان با اسم های همدیگه یا اسم های مستعار به هم بزنن!
ما هم سعی کردیم تا می تونیم از نوشتن مطالب علمی خودداری کنیم!
وبلاگ دانشجویان مواد در نوشتن مطالب آزاد است!!!
8670leh@gmail.com
bahar 20